۱۳۹۸ تیر ۳۰, یکشنبه

جادوی سینما

مرز بیست و پنج سالگی را که رد می‌کنی ناگهان خودت را درگیر یک مسابقه با زمان می‌بینی. قبلش آدم یقین دارد برای همۀ تجربه‌های جهان فرصت دارد، بعد گذر از آن میفهمی پایت روی زمین سخت واقعیت است. حالا دیگر می‌دانی که بسیاری فرصت‌ها در دنیا نصیب تو نخواهند شد و از بسی زیبایی‌ها بی‌بهره خواهی ماند

در اينجا سینما نجات‌دهنده‌ است. شانسی به تو می‌دهد تا به جای قهرمان‌های قصه هایش، زندگی کنی. درست دیدن، باعث می‌شود آدمی در مسابقه با زمان، در این تلاش فرسایندۀ سبقت از مرگ، یاورانی بیابد. حالا دیگر لازم نیست همه چیز را شخصا تجربه کرده باشی، حالا می‌شود نوعی از عشق را در فلورنتینو آریزا دید. اکنون می‌شود به جای ریک در کازابلانکا راوی حسرت بود، همراه جوئل در درخشش ابدی، از خاطرات گفت.

شخصیت‌های برجستۀ سینما، آنجا هستند تا کمک کنند مرگ را و گذر زمان را آسوده‌تر تحمل کنیم. آنها کنار ما هستند تا در فرصت محدود زندگی، چند بار زندگی کنیم، به جای هرکدام‌شان زندگی کنیم. از این رو سینما فقط سرگرمی نیست، نشانه‌ای است از تلاش طاقت‌فرسای انسان برای جاودانگی، برای سبقت گرفتن از ماشین پرسرعت زمان. به واسطۀ این دو است که در آن سالیان پس از بیست و پنج سالگی، هم‌چنان می‌شود برابر ایلغار ثانیه‌ها سنگر بست و نشدن‌ها و نرسیدن‌ها را تاب آورد. به کمک آنهاست که روح بر خلاف فرسودگی تن، هم‌چنان تر و تازه باقی می‌ماند و ما بر آن سنگینی تحمل‌ناپذیر ملال چیره می‌شویم. در بی‌زمانی تصاویر هنر هشتم، هر کدام از ما، همۀ جهانیم و این جادوی سینماست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر